تبلیغات
چو ایران نباشد تن من مباد - نظامی شاعر بزرگ پارسی گو


درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

نظامی شاعر بزرگ پارسی گو

نوشته شده توسط:میثم خادم سهی
شنبه 7 خرداد 1390-07:46 ب.ظ

ظامی گنجه ای شاعری است که بیش از دیگر شاعران آذربایجان مورد سوءاستفاده ی پانترکان و دستگاه ضد فرهنگی ِ حاکمان ترک گرای ایران ِ شمالی(جمهوری آذربایجان) قرار گرفته است. ترک خطاب کردن نظامی گنجه ای، جفای آشکاری است که پانترکیستها بر این شاعر پارسی روا میدارند که هرآئینه روح فرخنده و فرازمند ِ این شاعر ِ ایران پرست را آزرده می سازند. نوش...تاری که در ادامه خواهد آمد قرار بود در چارچوب مقاله ای، در پیوند با شاعران پارسی گوی ایران شمالی ارائه گردد. باری، بنابر ملاحظاتی شایسته دیدم نظامی گنجه ای را به صورتی جداگانه به نوشتاری کوتاه توصیف نمایم که بتواند با خرده بینی، فرازهای زندگی، باورها و گرایشات آن بزرگمرد ایران زمین را به تصویری روشن بکشد.

...........................................................................................................................................................................

نظامی گنجه ای شاعر پارسی گوی آذربایجان در قرن ششم هجری و در گنجه می زیسته است. نام او الیاس و نام پدرش یوسف است و او می گوید پدرم به سنت ِ جدّ من زکی موُیّد از دنیا رفت و او از مرگ پدر خود غمگین نیست:

گر شد پدرم به سنّتِ جد ........................ یوسف پسر زکی موُیّد

باقیّ ِ پدر که ماند از آدم ....................... تا خون ِ پدر خورم ز عالم


(لیلی و مجنون بند 11/ بیت 11 و 10)

اما در باره ی مادر خویش با نهایت دلسوزی یاد می کند و می گوید، با مهربانی پیش چشم من از دنیا رفت:

گر مادر ِ من رئیسه ء کُرد ........................ مادر صفتانه پیش ِ من مُرد

ار لابه گری که را کنم یاد ........................ تا پیش من آورد به فریاد

(لیلی و مجنون بند 1/ بیت 17 و 16)

از این سخنان فهمیده می گردد که مادر نظامی از کردان ایرانی و زبان مادری نظامی کردی بوده است و از این جهت است که واژه ها و کنایه های زبان کردی مانند "گلاله" به معنای چشم و مردمک چشم، در آثار نظامی فراوان است.

دایی نظامی، خواجه عمر از یاریگران شاعر و از بزرگان شهر گنجه بوده است و مرگ او را بدبختی خود می داند.

گر خواجه عمر، که خال من بود ................... خالی شدنش وبال من بود

(لیلی و مجنون بند 11/ 25)

آنچه مسلم است پدر نظامی نیز از زمین داران و دهقانان و امیرزادگان پارسی نژاد در قرن ششم بوده است که شاعر در سرآغاز یکی از منظومه های لیلی و مجنون، خود را دهقان ِ فصیح ِ پارسی زاد می نامد:

دهقان فصیح پارسی زاد ................... از حال عرب چنین کند یاد

از ابیات بالا به روشنی دریافته می شود، زبان مردم آذربایجان و شهر گنجه پارسی بوده و شاعر بزرگ ایران زمین، نظامی گنجوی، آشکارا خود را پارسی و پارسی زاده دانسته و همچنین به زبان پارسی ِ فاخر و فرازمندی، به حماسه سرایی و شهر پرداخته است. نکته بسیار مهم این است که شاعر در تمامی مدت زندگی خود از شهر گنجه خارج نشده و خود را شهربند(ممنوع الخروج) خطاب کرده است. نظامی گنجه ای در سرآغاز ِ مخزن الاسرار پس از توحید و مناجات با خدا و نعمت رسول اکرم(ص) به مدح فخرالدین بهرامشاه، پادشاه ارزنگان می پردازد و پیش از هر سخنی در آغاز منظومه، از شهر بند بودن خود سخن به میان می آورد و می گوید کسی نیست که به فریاد من برسد و بند از پای من بگشاید:

من که درین دایره ی دهر بند ................... چون گره ی نقطه شدم شهر بند

دسترس ِ پای گشاییم نیست ................... سایه گه ِ فرّ همایــیم نیست

(مخزن الاسرار 10/2 و 1)

شاعر می گوید، من که در گنجه جون نقطه ی مرکز ، در میان ی دایره افتاده ام، به کسی که پای مرا بگشاید دسترسی ندارم و همایی نیست که من به فرّ و شکوه او پناه ببرم و این بدان معنی است که از ملک فخرالدین بهرامشاه(قرن 6- 7 هجری) می خواهد تا او را از چنگ اتابکان ترک آذربایجان رهایی بخشد. 

شهربند واژه ای است که خود شاعر به جای ممنوع الخروج به کار برده است و با پروا به همین امر می توان دریافت چگونه شاعری می توانسته در عین ساکن بودن همیشگی در شهر گنجه، پارسی آموخته باشد مگر اینکه علاوه بر خود مردم آن ناحیه نیز پارسی می بوده اند. نظامی در سراسر عمر خود یکبار از گنجه بیرون رفته و در سی فرسنکی گنجه با اتابک، عثمان قزل ارسلان ملاقات کرده است. شاعر خود را دهقان فارسی زاد می نامد که از مادری کُرد زایش یافته است. شاعر به نحوی شایسته پیوند و این همانی ِ ساختاری و نژادی کرد و پارس و آذری، نمایانگر است.

شاعر در جایی دیگر به گونه ای متعصبانه از گرایش ایرانی خویش نام برده و ایران را به صورتی شگفت انگیز می ستاید:

همه عالم تن است و ایران دل ........................ نیست گوینده زین قیاس خجل

و در همین پیوند ضمن ستایش کرپه، پادشاه رویین دژ(مراغه) مراغه را نیز بهترین جای ایران ِ پارسی می داند:

همه عالم تن است و ایران دل ........................ نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد ......................... دل زتن به بُوَد یقین باشد

زان ولایت که سروران دارند ......................... بهترین جای بهتران دارند

خرده بینی در این شعر شاعر نشان میدهد، ولایت آذربایجان جزء لاینفک خاک ایران بوده و هرگز مطابق ادعای پانترکان و نویسندگان و تئوریسین های روسیه، در هیچ برهه از تاریخ به عنوان غیر ایران اطلاق نمی شده است. 

بررسی و خرده بینی(نقد) شعر های بی شمار شاعر نشان میدهد، نظامی از جهت جهان بینی و منش ویژه ای به نژاد ترک و روس تاخته و در این راه تا جایی پیش می رود که حتی به ترکان با دشمنی و کینه می نگرد. این درحالی است که در وصف اصفهان، همدان و ذکر نعمت های آنجا سخن ها می گوید. 

شاعر به گونه ای بی پروا، در خصوص ترکان و زبان ترکی، به دیده تحقیر نگریسته، تا جایی که در پاسخ به هشدارهای ِشروانشاه اخستان بن منوچهر که از نظامی می خواست تا داستان لیلی و مجنون را از عربی به پارسی بازگرداند و از زبان ترکی برای این امر سود نجوید می گوید:

شاه همه حرف هاست این حرف ..................... شاید که سخن کنی در او صرف

در زیور پارسی ، زتازی ....................... این کهنه عروس را طرازی

و برای فروکش کردن نگرانی شروانشاه پور منوچهر، در خصوص گرایش به ترکی و زبان ِ ترکی می گوید:

ترکی صفتی وفای ما نیست ........................ ترکانه سخن سزای ما نیست

آن کز نسب بلند زاید .................... او را سخن بلند باید!

نظامی (آغاز داستان لیلی و مجنون)

شاعر به شیوه ای پیشرو، احساسات ایران پرستانه خود را در قالب نگرانی هایی بیان داشته، خود را پاسدار فرهنگ ایران زمین در مقابل هجوم اقوام وحشی میداند. و جالب اینکه از آنان به نام گرگان وحشی نام می برد.

به وقت زندگی رنجور حالیم ........................ که با گرگان وحشی در جوالیم ....

و این به روشنی پاسخی است به پانترکیستها و قوم گرایان ترک گرایی که، گرگ را توتم هزاران ساله ترکان معرفی می نمایند، و هر آئینه درستی آن نیز آشکار بوده، ولی شعر شاعر نشان میدهد آذربایجانی ها را از چنین پندارهای مشرکانه ای برکنارند.

از این روی، نظامی گنجه ای، شاعری حکیم و میهن پرستی بیکران است، که خود را متعهد به راهنمایی بزرگان و مردم ایران به سازوری می داند و عمیقن باورمند این است که با پیشکشی نکته های نیک و حماسی و سرایش داستانها، به پیشگاه تاریخ ایران، فرهنگ و زبان ایران زمین را نگه داری نماید. شاعر بیکران خود را متعهد چنین امری می داند تا در اثر طوفان ِ حمله و هجوم اقوام وحشی و خصوصن ترک، از بین نرود. آنجا که می گوید:

تحمل بین که بینم هندوی خویش .............. چو ترکانش جنیبت می کشم بیش

گه آن بی پرده را موزون کنم ساز .............. گه این گنجشگ را گویم زهی باز

زِ هر زاغی به جز چشمی نجویم ................ به هر زیغی(۱) جز احسنتی نگویم !

به گوشی جام، تلخی ها کنم نوش ............. به دیگر گوش دارم حلقه در گوش

نگه دارم به چندین اوستادی .................. چراغی را درین طوفان ِ بادی

(مثنوی خسرو شیرین 99/98)


تاریخ آخرین ویرایش:- -