تبلیغات
چو ایران نباشد تن من مباد - شبانه2


درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

شبانه2

نوشته شده توسط:میثم خادم سهی
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390-07:47 ق.ظ

دوست اش می دارم
چرا كه می شناسم اش
به دوستی و یگانه گی .

شهر
همه بیگانه نگی و عداوت است .
.
هنگامی كه دستان مهربان اش را به دست می گیرم
تنها یی غم انگیزش را در می یابم .

اندوهش
غروبی دل گیر است
در غربت و تنهایی.
هم چنان كه شادی اش
طلوع همه افتاب هاست
و صبحانه
و نان گرم
و پنجره ای
كه صبح گاهان
به هوای پاك گشوده می شود
و طراوت شمعدا نی ها
در پاشویه حوض .

چشمه یی
پروانه یی و گلی كوچك
از شادی
سرشارش می كند
و یاسی معصومانه
از اندوهی
گران بارش :
این كه بامداد او دیری ست
تا شعری نسروده است .

چندان كه بگویم
((امشب شعری خواهم نوشت ))
با لبانی متبسم به خوابی ارام فرو می رود
چنان چون سنگی
كه به دریاچه یی
و بودا
كه به نیروانا

و در این هنگام
دختركی خردسال را ماند
كه عروسك محبوب اش را
تنگ در اغوش گرفته باشد .

اگر بگویم كه سعادت
حادثه یی ست بر اساس اشتباهی
اندوه
سراپای اش را در بر می گیرد
چنان چون دریاچه یی
كه سنگی را
و نیروانا
كه بودا را
چرا كه سعادت را
جز در قلمرو عشق باز نشناخته است
عشقی
كه به جزتفاهمی اشكار نیست .

نخست
دیر زمانی در او نگریستم
چندان كه چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در امده بود .

ان گاه دانستم كه مرا دیگر
از او
گریز نیست .
احمد شاملو


تاریخ آخرین ویرایش:- -